اینجا تموم شد.
شب خوش.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:50  توسط مونا
|
روز نامه
حاج قربان سلیمانی درگذشت. رادیو زمانه
چه میهمانان بی درد سری هستند مردگان! نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت. حسین پناهی
خارها خوار نیستند شاخه های خشک چوبه های دار نیستند میوه های کال کرم خورده نیز روی دوش شاخه بار نیستند پیش از آنکه برگ های زرد را زیر پای خویش سرزنش کنی خش خشی به گوش میرسد: برگ های بی گناه با زبان ساده اعتراف میکنند خشکی درخت از کدام ریشه آب میخورد! قیصر امین پور هم رفت.
وقتی رفتی برف میبارید ... هنوز برف میبارد. رد پاهایت را چه کنم؟
نشان تو گه از زمین گاهی از آسمان جویم.
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
گونه بر ديوار و ديده در انتظار دريا. مهم نيست. هر چند هيچ آسماني را به رويا نديده ام. اما روزي از همين روزها عنقريب ستاره اي گمنام سراغ مرا ار چکامه گريه هاي تو خواهد گرفت. (سيد علي صالحي)
من ندارم سر یأس
با زمزمه ی تو اکنون رخت به گستره خوابی خواهم کشید که تنها رویای آن تویی! (احمد شاملو)
به تو نزدیکترم میدانم. یک دو روزی دیگر از همین شاخه لرزان حیات پر کشان سوی تو می آیم باز دوستت دارم بسیار هنوز ...
دور یا نزدیک راهش می توانی خواند هر چه را آغاز و پایانی ست حتی.هر چه را آغاز و پایان نیست. از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی ست.