![]() |
![]() |
|
| روز نامه |
|
امروز که میخواستم یه ذره اتاقم رو مرتب کنم یه کتاب پیدا کردم که نخونده بودمش.وقتی که خریده بودم بین کتابام مونده بود و من فراموشش کرده بودم. جالب بود. یه کتاب کوچولوه با چند تا شعر مانند کوتاه. خانم نهال حیدری نویسنده این کتاب هستن. و کتاب اسمش نقطه چینه اگه از شعرهای رومانتیک خوشتون میاد حتما بخونیدش. اینم یکی از شعرهای کتاب نقطه چین ... " رفتی و نماندی ای کاش در دل نیز چنین بودی!!! " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:54 توسط مونا |
|
|
سلام.فردا سالروز شهادت استاده . کسی که میگفت" هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم". آدمهایی که میخواستن ایشون رو هیچ کنن به نتیجه یی که میخواستن نرسیدن.استاد همیشه تو دل دوستدارانش زنده ست.یادش گرامی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 22:56 توسط مونا |
|
|
به ساعت نگاه میکنم حدود سه نصف شب است. چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم.و طبق عادت کنار پنجره میروم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس! از شوق به هوا میپرم چون کودکیم و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است.آری از شوق به هوا میپرم و خوب میدانم سالهاست که مرده ام. اینجا از حسین پناهی زیاد میخونید از این به بعد.از دوست داشتنی ترین آدمای روزگار بود.خدایش بیامرزاد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 22:29 توسط مونا |
|
|
از دیروز داره بارون میاد. بالاخره پاییز شد. نصفش گذشته بود و یه نم بارون هم نبود. آخه پاییز بی بارون که پاییزنیست.هست؟ ولی هوا بس نا جوانمردانه سرد شده.بدجور. امروز یه خورده اینور اونور بودم دنبال خرید. داشتم منجمد میشدم. و خدا میدونه که چقدر یه شکلات داغ میچسبید. یاد " هات چاکلت " به خیر. به قول قدیمی ها شکلات داغ هم شکلات داغ های قدیم!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:27 توسط مونا |
|
|
سلام. به لطف کلاسای طاق و جفت مجبوری بعد از مدت ها ساعت ۶ تا ۷ صبح و دیدم. جای شما خالی. خودمونیم ... خوردن صبحانه با صدای کاست "به تماشای آب های سفید" حتی اگر ساعت ۶ صبح باشه خوبه.شدم مصداق عینی سحر خیز باش تا کامروا باشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 4:1 توسط مونا |
|
|
خدایا!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 20:9 توسط مونا |
|
|
این جهانی که همش مضحکه و تکراره! تکه تکه شدن دل چه تماشا داره. دیده ام دیدنی دنیا را! چرخه و چرخشه و پرگاره!! خیابون مهمتر از پاهای زان پل سارتره منظورم رفته و جای رفته چمن از نگاه پابلو نرودا جدیدتره! منظورم سیر و منزلگه سیر! سیستم سرگیجه کار و حقوق, لذت جو یدن و مزه ی کافکا رو خنثی کرده! منظورم غریزه و قانونه! تک پا رفتن همسایه واگنر اونو دلخور کرده! منظورم رابطه ودریافته! سرویس کامل بشقابای مادام بواری هنر آشپزیشو لوث کرده! منظورم عاطفه و تکنیکه! پشت این پنجره علم, چتر شک دستشه و از آفتاب حرف میزنه. با کت وارونه در باب حواس با کفش لنگه به لنگه در باب جهت با هیاهو در باب سکوت تز میده! (خدایش بیامرزاد!!!)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 21:54 توسط مونا |
|
|
سلام. حالا باید خودمو معرفی کنم دیگه؟ مونا هستم. فعلا۲۱سالمه. اسفندی هستم با تمام خصوصیاتش. یه خواهر گل دارم که بیشتر از تمام دنیا دوسش دارم. و یه مامان بابای ماه. خدا رو شکر. از زندگی راضیم.اهل گله و شکایت نیستم و در همه حال شاکر. نمیدونم تا کی میتونم اینجا باشم . پس فعلا تا هستم...یا علی!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 22:5 توسط مونا |
|
|
سلام. با خودم گفتم دیگه بسه هی نوشتن وهی نوشتن تو صفحه های سفید سر رسید. توی عصر تکنولوژی بیا و آدم شو. از بوی کاغذ دل بکن وجور دیگه نوشتنو امتحان کن. پس بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 23:6 توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
استدعا می شود برای هر گونه برداشت و نقل قول از این وبلاگ نام ماخذ ذکر شود.
|
|
RSS
|