![]() |
![]() |
|
| روز نامه |
|
نه مسافرم نه رعیت نه فقیر نه سرسپرده نه کسی که توی خلوت حسرت کسی رو خورده نه یه زخم بی علاجم نه یه مرهم قدیمی ساده ام ساده ساده.ساده و صاف و صمیمی حتی عاشق تو نیستم ولی شاید دل ببازم شایدم بعدها بتونم از شبات قصه بسازم منو خط به خط بخونم نازنین نگامو بشناس گاهی بدترین و گاهی مهربونترین نگاهاس ممکنه عاشق چشمات.میشه از تو متنفر ممکنه اینجا بمونم.میشه تا ابد مسافر نه یه جعبه جواهر .نه سفال زیر خاکم خیلی وقتا پام میلغزه.گاهی خاکی.گاهی پاکم دنبال رفیقیم که تا آخرش بیاد دنبال یه معجزه ام.شاید از تو بر بیاد (شاهکار بینش پژوه )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 0:21 توسط مونا |
|
|
پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ. جاده يعني غربت. باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب. شاخ پيچك و رسيدن، و حياط. من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس. مي نويسم، و فضا. مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك. يك نفر دلتنگ است. يك نفر مي بافد. يك نفر مي شمرد. يك نفر مي خواند. زندگي يعني : يك سار پريد. از چه دلتنگ شدي ؟ دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد، كودك پس فردا، كفتر آن هفته. يك نفر ديشب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند. قطره ها در جريان، برف بر دوش سكوت و زمان روي ستون فقرات گل ياس. ( سهراب سپهری ) * ممنونم از حجت عزیز به خاطر نوشتن این شعر و حیفم اومد که فقط تو نظرات باقی بمونه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 0:42 توسط مونا |
|
به تو نزدیکترم میدانم. یک دو روزی دیگر از همین شاخه لرزان حیات پر کشان سوی تو می آیم باز دوستت دارم بسیار هنوز ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:53 توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
استدعا می شود برای هر گونه برداشت و نقل قول از این وبلاگ نام ماخذ ذکر شود.
|
|
RSS
|