![]() |
![]() |
|
| روز نامه |
|
حالا که آمده ای گریه نمیکنم.این باران از آسمان دیگری است.
حالا که آمده ای بر میگردم و کسی در چشمانم می نشیند. حالا که آمده ای همین جا بنشین و فقط از خدا بپرس چقدر با هم بودن خوب است. حالا که آمده ای هی بر نگرد و پشت سرت را نگاه نکن.گنجشک های آن شهر دور دست هم برای خود فکری می کنند. حالا که آمده ای همین یک کلمه کافی است.آمده ای. محمد رضا عبدالملکیان |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 1:19 توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
استدعا می شود برای هر گونه برداشت و نقل قول از این وبلاگ نام ماخذ ذکر شود.
|
|
RSS
|