![]() |
![]() |
|
| روز نامه |
|
پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ. جاده يعني غربت. باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب. شاخ پيچك و رسيدن، و حياط. من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس. مي نويسم، و فضا. مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك. يك نفر دلتنگ است. يك نفر مي بافد. يك نفر مي شمرد. يك نفر مي خواند. زندگي يعني : يك سار پريد. از چه دلتنگ شدي ؟ دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد، كودك پس فردا، كفتر آن هفته. يك نفر ديشب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند. قطره ها در جريان، برف بر دوش سكوت و زمان روي ستون فقرات گل ياس. ( سهراب سپهری ) * ممنونم از حجت عزیز به خاطر نوشتن این شعر و حیفم اومد که فقط تو نظرات باقی بمونه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 0:42 توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
استدعا می شود برای هر گونه برداشت و نقل قول از این وبلاگ نام ماخذ ذکر شود.
|
|
RSS
|